خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

158

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

داراى سور بود ، قضيه محصوره و گرنه يا مهمله است يا شخصيه . شيوهء منطقيان بدين‌گونه است كه در قضاياى منحرفه ، صدق و كذب را در مواد ثلاثه - وجوب ، امكان و امتناع - اعتبار مىكنند . در وجوب ، اعم و مساوى را هم اعتبار مىكنند . زيرا بعضى تصور كرده‌اند كه در برخى صور ميان اين‌دو تفاوت وجود دارد ، مثلا « كل انسان كل حيوان » صادق نيست ، اما « كل انسان كل ناطق » صادق است . اما در حقيقت هر دو قضيه كاذب است ، زيرا مراد از لفظ « كل » در اين موضوع ، چنان‌كه قبلا گفته‌ايم ، « كل واحد » است . با اين فرض ، ديگر نمىتوان گفت هريك از مردم مانند زيد و عمر و هر يك از ناطق‌ها هستند ، اين سهو از آن‌جا پديد آمده است كه « كل » را به معنى همگى و جمله گرفته‌اند . در قضاياى منحرفه ، محمول يا شخصى است يا كلى . اگر شخصى باشد به ناچار موضوع نيز شخصى خواهد بود . در اين صورت حتما ايجاب كاذب است ، زيرا نمىتوان گفت : « زيد كل هذا الشخص الاخر يا بعضه » ، اما مىتوان گفت : « زيد ليس و لا واحد من هذا الشخص و لا بعضه » ، اگرچه لفظ از قانون استعمال منحرف شده است . اما اگر محمول كلى باشد در همهء مواد آن را مىتوان به همهء اصناف حمل نمود و هر چند در هر صنفى بحثى لازم است ، اما چون اصل اين باب فايده چندانى ندارد ، فقط احكام هركدام را در جدول « 10 » گذارده‌ايم « 1 » تا اين كتاب مختصر هم از اين مسائل خالى نباشد و هم زياد به درازا كشيده نشود . تحقيق هركدام از احكام براى كسى كه اصول گذشته را به خوبى دريافته باشد ، پوشيده نيست . قضيهء مهمله را بايد به دوگونه اعتبار كرد : 1 - به صورت طبيعت كلى كه لفظ به ازاى آن نهاده شده 2 - به صورت عموم و خصوص كه يكى از آن‌دو را محتمل و ديگرى مستلزم است . قضاياى محرفهء شرطى داراى وجود بسيارى است . اكنون به ذكر مشهورترين آن‌ها مىپردازيم : الف - مثلا مىگويند : آفتاب طالع نيست و ستارگان پيدا . اين عبارت يا در قوهء قضيهء

--> ( 1 ) - ر . ك : جدول شماره 10 ، ص 678 .